چقدر این مدت اتفاقات عجیب و غریبی برام افتاد، ماحصل همشون این بود که خدای من! چقدر دنیای بزرگسالی سخته و یا اینکه من برای ورود بهش زیادی ضعیفم.این روزهام، اوج جوانی، روزهای بیست سالگی و هر اسمی که بشه روش گذاشت هبچ شبیه تصوراتم و اونچه که میخواستم نبود، الان هم به خاطر یه آدم که چقدر الکی براش وقت گذاشتم این روزها اعصابم خرده.من همیشه از این ضربه خوردم که خودم الویت چندمِ خودم بود، نمیدونم چطور باید درستش کنم!برچسبها: آذرنوشت
+
نوشته شده در ۱۴۰۲/۰۵/۰۵زمان ۵:۴۱ ب.ظ آذر می نویسد .
|
برچسب:
نویسنده: آبتین نعمتی
تاريخ: يکشنبه
8 مرداد
1402 ساعت: 20:25